تصویر پاییز
برگ درختان ارغوانی ،قهوه ای زرد
خش خش خِرش خش
جاروبگر باد
جاروبگر دستان پینه بسته ی مردان رفتگر
غوغای فرزندان دانش
صبحگاه ونرمش
بوی کتاب و دفتر وکیف
تعطیلی ظهر
گرمای خورشید بعدازظهر
پاییز رنگارنگ زیبا
پاییز رنگارنگ زیبا
برچسب:
نویسنده: پارسا یوسفی
برچسب:
نویسنده: پارسا یوسفی
دلم تنگ است برای شهر سردشت
برای کوه و باغ و رود و گلگشت
واوان ،بی شاسب گورانگان زیبا
به یاد آغلان اشکم روان گشت
نلاس و کوچه ها و کدخدایش
برای مسجد و سرسبزی دشت
لباس کردی و شال قشنگش
به سرچاوم به زور ممنون سرِ گشت
به یاران قادری ،صالح ،عزیزی
رفیقی هم که بود اوبومی رشت
دلم خواهد که روزی باربندم
رسم بر شهر زیبا ساعت هشت
بیا الیاس بعد از قرب چل سال
تورابینم به شهرستان سردشت
برچسب:
نویسنده: پارسا یوسفی
برچسب:
نویسنده: پارسا یوسفی
مانده ام حیران درآن روی شما
همچو محراب است ابروی شما
می شناسی یا نه آیا بنده را
هستم آن آواره ی کوی شما
از هزاران دل که بر زلف شماست
بسته ام یک دل بر موی شما
هر شب آیی در خیالم ساعتی
مانده در ذهنم کنون بوی شما
مرکز عالم به چشم من کجاست؟
مرکز آن خال هندوی شما
قبله ات آیا کدامین سو بود
قبله ام باشد همه سوی شما
آفرین الیاس شیرین کام تو
وه چه شیرین است لیموی شما
برچسب:
نویسنده: پارسا یوسفی
برچسب:
نویسنده: پارسا یوسفی
برچسب:
نویسنده: پارسا یوسفی
ای رفیق روز و شب هایم قلم
ای بیان رنج و تب هایم قلم
توتم من هم تو هستی خوش نگار
ای زبان حرف لب هایم قلم
یادگار از ما بماند این کلام
من غلام با ادب هایم قلم
هان بپا خیز و قیامت کن بپا
چون که دنبال طلب هایم قلم
لا بشی من آلاء را نویس
پیرو دین عرب هایم قلم
بامسبب کارها آسان شود
کم در افکارسبب هایم قلم
از علی الیاس هم غافل نشو
عاشق آن لب رطب هایم قلم
برچسب:
نویسنده: پارسا یوسفی
برچسب:
نویسنده: پارسا یوسفی
برچسب:
نویسنده: پارسا یوسفی
برچسب:
نویسنده: پارسا یوسفی
مادگر نیستیم شما باشید
در پناه خود خدا باشید
از ریا کار و زاهد خودبین
از زمین تا سما جدا باشید
خواهشی می کنم زمحضرتان
گاه گاهی به یاد ماباشید
غالبا شاد باشید وخنده کنید
یعنی اصلا که ناقلا باشید
از کسانی که اهل غوغایند
متنفر تر از بلا باشید
اکبر عبدی خدا تو را خوانده
متنعم درآن سرا باشید
تسلیت بر به خنده وشادی
یاس الیاس را نوا باشید
برچسب:
نویسنده: پارسا یوسفی
برچسب:
نویسنده: پارسا یوسفی
"کچلا جمع بشوید برویم پیش خدا یا به ما موبدهد یا بزند گردن ما" آخر این که نشود عده ای سر فکلی برخی از این رفقا موی سرشان کاکلی ولی اما سرما مثل لامپ ال ای دی آخه انصافت کجاست به کیا چیا میدی ؟ "کچلا جمع بشوید برویم پیش خدا یا به ما موبدهد یا بزند گردن ما" من دلم می خواهد رو سرم موباشد نه که مثل آینه یا چو کدو باشد من دلم می خواهد کنم افشان مورا هر زمان شانه زنم باد دهم گیسورا من دلم می خواهد کنم آغاز سماع مو بریزم به جلو مثل یک مرد شجاع ولی اما کچلم به سرم
برچسب:
نویسنده: پارسا یوسفی
دوست دارم بار دیگر راهی دوزج شوم درمیان برف جاده سُر خورم یا کج شوم می روم تا در کلاس جبر خود حاضر شوم درسهایم را بخوانم مفلق و ماهر شوم می روم تا باز بینم کاوه را با افتخاری یا سهیلی و شکر ریز منصوری با فخاری آبیارو ذاکر آرام احمدی فیاض حداد قاسمعلی بازمانی وکریمی نرجسی چون درس می داد یادم آمد سید والا قریشی صفویه پرپوچی باغلامی ،سجادی سلطانی میرابی آمینون و نادری هاقاسمی منوچهری و موید با سروش امیرحسینی رضا میری مطهر اسدی مهدیلی بیگدلی امینی غلامرضایی و
برچسب:
نویسنده: پارسا یوسفی