بیابیا باران :الیاس امیرحسنی
-
تاریخ: 1401/12/21 ساعت: 18:24
صورتت مانند ماه است:الیاس امیرحسنی
-
تاریخ: 1401/12/1 ساعت: 10:06
۱۴۰۱/۱۱/۱۶ - ۷:۱۴ ب.ظ - الیاس امیرحسنی - صورتت مانند ماه است سینه ام لبریز آه است تا تو همپا با خیالم قدر یک ثانیه راه است ای خوشا برحال آن باز جای اوبردوش شاه است ماکه ماندیم و نرفتیم باد برد آن را که کاه است ایلیاسا پیر گشتی عشق جانت را پناه است Adblock test (Why?)
جگر سوخته:الیاس امیرحسنی
-
تاریخ: 1401/12/1 ساعت: 10:06
مارا که نظر بر رخ تو دوخته باشداز آتش غم هم جگری سوخته باشددر هیچ زمانی نشنیدیم :بگویندیک مرد خدا سیم و زر اندوخته باشدبهمن دهمین روز خودش را زسرکرددر جشن سده آتشم افروخته باشددانی که چه گویند بزرگان خردمندعاقل بود آن کس که بیاموخته باشدبودیم زمانی همه جا راز نگهدارهمراز ندیدیم که دِ نفروخته باشدالی...
پاسخ ده بر ندایم:برای زلزله زدگان ترکیه و سوریه :الیاس امیرحسنی
-
تاریخ: 1401/12/1 ساعت: 10:06
قربان گیسوانت پاسخ ده بر ندایمبابا فدای نامت پاسخ ده بر ندایمای نور دیدگانم ای نطق در بیانمنشنیده ام کلامت پاسخ ده بر ندایمای مانده زیر آواردلگیرم و عزادارکو پس که آن جوابت پاسخ ده بر ندایمای گوزلرینده جانیم ای سوزلرین روانیمگوشم بدان صدایت پاسخ ده بر ندایمروبم به ناخن آوارجانم خدا نگهدارچشمم به آن ...
دلتنگ گلی هستم :الیاس امیرحسنی
-
تاریخ: 1401/11/12 ساعت: 17:12
دلتنگ گلی هستم افسوس که دور است اودل اهل محبت شد لیک اهل غرور است اواشک از رخ من غلطان ؛غمگینم و سرگرداناما که نگاهش کن در جشن و سرور است اوتا دیدمش او را من ماندم به تما شا یشاو رفت و به من خندید در مرز عبور است اوتقصیر ندارد او مشتش که نکرده است بوآخر زکجا داند حاضر به حضور است اواشکم نشود سیلی او...
لذّت لبخند:الیاس امیرحسنی
-
تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 16:14
دیدنت شد آرزویماز فراقت من چه گویمخواب هستی یا که بیداربغض ماندی در گلویمای شبیهی بر گل سرخمنظری در روبرویمچون ببینم روی ماهتخوب گردد خلق وخویمملهم شعرم تو هستیای که دربستی به رویملذّت لبخند خوبتکرده سرگردان کویمهان الیاسا چه خواهیشاعر کم حرف و رویم Adblock test (Why?)
در لباس یلدایی:الیاس امیرحسنی
-
تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 16:14
دیدم آن پری رو را در لباس یلداییمثل گل شده زیبا در لباس یلداییدر لطافت و خوبی شهره ی خواص شهرماه در رخش پیدا درلباس یلداییبر دل من آتش زد با نگاه معصومشبا دوچشم چون دریا در لباس یلداییدر کفش اناری بود چشم او خماری بودگیسوان او شیدا در لباس یلداییشمع انجمن بود او ما مثال پروانهخواب دیدم و رویا در لبا...
باز باران :الیاس امیرحسنی
-
تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 16:14
باز بارانیادم آورده استزحمت های دهقانباز بارانیادم آورده استپشت بام کاگلی مانبازبارانیادم آورده استتشت و ظرفوچک چک آنباز بارانیادم آورده استسیل در رودآب جاری درخیابانباز بارانیاد گرمای بخارییاد کرسییاد یارانباز بارانیادم آورده استچکمه هاراخنده ها راشنبه تا پنج شنبه هاراباز بارانیادم آورده استچترها ر...
سه گانی هایی برای ماه:الیاس امیرحسنی
-
تاریخ: 1401/6/27 ساعت: 21:37
ماه زیباستمثل یک گهواره پیداستماه آیا فکر فرداستصبح شدرفت ماه خوابیدزان طرف خورشید تابیدماه کامل شبیه توشدتو شبیه یک گل سرخعاشقم من برآن لب سرخماه ها در انتظارمتا ببینم روی یارمباشد این همّیشه کارمماه در آسمان رقصیدهر ستاره به دور او چرخیدشب ستاره باران شدماه را دیدمبه یادت افتادمتو ماه من هستیماه م...
اباالفضل سلام:الیاس امیرحسنی
-
تاریخ: 1401/6/27 ساعت: 21:37
ساقی عطشان اباالفضل سلامحافظ خوبان اباالفضل سلامای مه تابان اباالفضل سلامماه علمدار اباالفضل سلامماه سپه دار اباالفضل سلامماه وفادار اباالفضل سلامماه گل یاس اباالفضل سلامروح پراحساس اباالفضل سلامحضرت عباس اباالفضل سلامماه بنی هاشم اباالفضل سلامداده دوتا چشم اباالفضل سلامغالب بر خشم اباالفضل سلامشط ش...
ای مهربان ترین کس: الیاس امیرحسنی
-
تاریخ: 1401/5/30 ساعت: 17:36
ای مهربان ترین کس در بین دوستانممن آمدم به سویت از درگهت مرانمهر چند پیر وزارم گر تو کنی نگاهمشاداب و شاد گردم انگاربس جوانمخود گفته ای بیایم تاتو کنی دوایممن آمدم کجایی گر گفته ای بخوانمادعونی استجب را من حفظ کرده دانمتو سوی من بیا که من زار و ناتوانمتو گفته ای که هرکس یک گام سویت آیدتو می روی به س...
ارغوان : الیاس امیرحسنی
-
تاریخ: 1401/5/30 ساعت: 17:36
شاعرت از این جهان رفت ارغوانخوب شد در این زمان رفت ارغوانزندگی در این زمان جز ننگ نیستخوشبخت و شادمان رفت ارغوانمنتظر بود او که پروازی شودسایه ات تا آسمان رفت ارغواناو که با تو گفتگوها می نمودتا بهشت جاودان رفت ارغوانسایه ، ای کهنه رفیق کدکنیآه ما تا کهکشان رفت ارغوانشهریار آن جا بغل واکرده استابتها...
به یاددوبزرگمردعرصه ی شعروموسیقی مرحوم استاددرویشعلی بهروان اینانلوو مرحوم استادعاشق مسیح الله رضایی
-
تاریخ: 1401/5/30 ساعت: 17:36
بهروان دا گئتدی دنیادن بیلینعارف حق کوچدی دنیادن بیلیناو دی یئردی ای آنا یوردوم بوئیناو گوزل قوش اوچدی دنیادن بیلینبهروانون قالدی آثاری بیلینچوخ گوزل شعرلر اونون واری بیلینچاپ اولوبدورقومدا دیوانی بیلینشهره دیر اینانلو اشعاری بیلینیازدی درویش خان آنا یوردوم بیلینمن سنین له عمرومی سوردوم بیلینچاتدوم ...
اشک قلم :الیاس امیرحسنی
-
تاریخ: 1401/3/4 ساعت: 17:14
خاطراتم از استادان دانشگاه ۳:الیاس امیرحسنی
-
تاریخ: 1401/3/4 ساعت: 17:14
در دوره ی ارشد در درس دستور 10گرفتم و نمره ی قبولی در این دوره دوازده است ،برای همین ابیاتی را سرودم و تقدیم استاد نمودم وبا لطف و کرامت استاد نمره ام به 13 رسید .آن شعر این بود:استاد عزیز درس دستورباشد زشما غم و بدی دوراستاد عزیز کن نگاهیلطفی بنما جناب آهیمن پیر نحیف این کلاسمدریاب مرا من الیاسمدو ...
شاعرشدم : الیاس امیرحسنی
-
تاریخ: 1401/2/5 ساعت: 18:47
شاعر شدم از چشم قشنگ تو بگویمشاعر شدم از تیر خدنگ تو بگویمشاعر شدم از عشق و شراب و غم و شادیاز چلچله رگبار فشنگ تو بگویمشاعر شدم از میل رسیدن به رهاییگنجشک صفت از دل سنگ تو بگویمشاعر شدم از میل رسیدن به شهادتبا داغترین تیر تفنگ تو بگویمشاعر شدم از قهر نگاه و خم ابرواز شیوه ی نه صلح و نه جنگ تو بگویم...
باران که آمد: الیاس امیرحسنی
-
تاریخ: 1401/2/5 ساعت: 18:47
باران که آمد حال من بهتر شد از قبلباران که آمد درد من کمتر شد از قبلباران که آمد شست کوچه موچه هاراباران که آمد عشق من گل تر شد از قبلباران که آمد زد جوانه این درختانباران که آمد یار من مهتر شد از قبلباران که آمد شاد شد دل های مردمباران که آمد مهر من برتر شد از قبلباران که آمد گل دمید از دشت و صحراب...
گفتم وطنم: الیاس امیرحسنی
-
تاریخ: 1401/2/5 ساعت: 18:47
گفتم وطنم ؟گفت بیا آغوشمگفتم چه کنم ؟گفت بیا نفروشمگفتم تو که ای ؟گفت من از زیبایانگفتم توصنم ؟گفت از او در جوشمگفتم تو چه ای ؟گفت من آتش هستمگفتم سخنم ؟گفت نکن خاموشمگفتم که لبی ؟گفت بیا نزدیکمگفتم بزنم ؟گفت به تو بخروشمگفتم سخنی؟گفت فراموشش کنگفتم نکنم؟گفت که من ننیوشمگفتم که نرو ؟گفت خجالت داردگف...
پدر3:الیاس امیرحسنی
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 2:45
من پدر را بیشتر از هرکسی آزار دادمیک هزار و سیصد وپنجاه و افزونمن شدم بیمار ومحزونهر سالی من دوبار از او لباس نو گرفتمکفش هایم از هفت ماهی پاره می شدچند باری من کتاب و دفترم را گم نمودمپول جیبی می گرفتم من از او با گریه هر روزیک صدو شصت دفعه آمد اوکه درسم را بپرسدنمره هایم پانصد و یک دفعه حالش را به...
وقتی تو گریه کردی:الیاس امیرحسنی
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 2:45
وقتی تو گریه کردی در خلوت شبانهمن نیز گریه کردم درخلوت شبانهوقتی تو ناله کردی از بازی زمانهمن نیز ناله کردم از بازی زمانهوقتی تو مویه کردی با زخم شاعرانهمن نیز مویه کردم با زخم شاعرانهوقتی تو ضجه کردی با حال عارفانهمن نیز ضجه کردم با حال عارفانهوقتی تو لابه کردی با شعر این ترانهمن نیز لابه کردم با ...